CompleX LanD
مهم نیست قطره باشی یا اقیانوس، مهم اینه که آسمان در تو منعکس بشه.
نگارش در تاریخ دوشنبه 31 فروردین ماه سال 1388 توسط میـنـای فـردوس

سلام به خدا... 

به به عجب هوای خوبی! به قول آناهیتا نسیم کاترینا می‌وزه! درخت هم که سبز سبز شد، گل‌ها هم که خوش به حال‌شون، شکفتن!! این از استعداد بهار که همه منتظرش بودیم و کشف هم نیز شد! آسمون هم کم کمک داره ابرها رو از یاد می‌بره. ناسلامتی بهاره ها!! بدون ابر و بارون به چه درد می‌خوری تو؟؟ خب نه خب! هرچی باشه قشنگه و دوست‌داشتنی...
برای آخرین بار میگم، یعنی می‌نویسم، برای یادآوری به خودم و بقیه!

ریز استراتژی‌های امروزه‌ام...
- هر مشکلی هست، هر اتفاق بد و خوبی که افتاده یا داره میفته، بالاخره می‌گذره... چیزی که مهمه اینه که درست باهاش برخورد بشه، منطقی و بدون غرض و بدون هیچ‌گونه default از گذشته‌ی آدم‌ها و یا خودت.
- اونی که حالش بده، خدا داره... نگرانش هستم، براش هم دعا می‌کنم، اما خدا باید بخواد... "خدایا همه‌ی مریض‌ها رو شفا بده، همه جور مریض رو شفا بده." آمین...
- من بیشتر از این لازم نمی‌بینم صبر کنم، راهی که میرم اشتباه نیست، پس برنمی‌گردم...
- ترک کردن آدم‌ها هم اشتباه محضه، مثل زیادی باهاشون بودن...
- سخت می‌گیرم، خیلی هم سخت می‌گیرم. بقیه راحت باشن، کاری به کار کسی ندارم. خودم می‌دونم با خودش...
- مطمئنم بالاخره یه روز جواب منو میده، البته جواب موضوع منظور رو!!
- ارسال هرگونه موج منفی و حتی خنثی، به هر دلیلی، با هر فرکانس و طول موجی، برای هر کسی، سبب محکومیت جنابعالی به اشدّ مجازات می‌شه. تو حق همچین کاری نداری! وقتی خدا همیشه موج مثبت می‌فرسته، چه معنی داره بنده‌ش موج برعکس بفرسته؟!!!! فرشته‌ها چی میگن؟!
- تو اهل درگیری و قهر و تلافی نبودی. از این به بعد هم نباید باشی!! نگران اقدامات تلافی‌جویانه‌ی دیگران هم نباش. چون تو قصدی نداشتی، به تو آسیبی نمی‌رسه... تازه، پس خدا چکاره‌ست؟؟
- تا به منبع انرژی وصل نشی، ولتاژ هیجان و جریان زندگی برات در حد صفر یا حتی منفی می‌مونه! تو هم که بدون هیجان زندگی برات ممکن نیست! پس سریع وصل شو، مرتب هم اتصالاتت رو چک کن که یه وقت قطع نشن...
- مشکلات همون شکلات استش، تو مسیر انتقال که noise میفته، اطلاعاتش تغییر می‌کنه، یه چیزی ازش کم میشه، بعد خوشمزه می‌شه! مگه تو شکلات دوست نداری؟ همش به حسین نمیگی برام شکلات بخر؟ بیا این همه شکلات، ببینم چیکار می‌کنی....
- " انّا لله و انّا الیه راجِعون " کی گفته اینو فقط بالای اعلامیه باید نوشت؟! من به شدت این جمله رو دوست دارم. بهم امید و اعتماد به نفس میده، برای تموم شدن سختی‌ها؛ برای اینکه بفهمم من با تمام نقاط ضعف و اشتباهاتم ریشه‌ی محکمی دارم. من بالاخره برمی‌گردم پیش خودت....

همینا بسّه برای جمع و جور کردن زندگی به هم ریخته‌ی امروزم...
*من نوشت --> گفتم: "چرا پس هیچی نمیگی؟ چرا دعوام نمی‌کنی؟ لااقل یه نشونه برام بفرست که بدونم شنیدی". دور و برم رو که نگاه می‌کنم می‌بینم همش نشونه‌ست. چی می‌خواستم غیر از این... تا بخوامش پیشم حاضره. حتی وقتی فراموشش می‌کنم منو یادش نمیره. با همه فرق داره. مثل...
*حسینم: "کتک زدن که هنر نیست، مردی وایسا کتک بخور! " این یه استراتژی منفی سطح بالا استش!! توصیه می‌کنم اصلاً ازش استفاده نکنید. هرکی خواست تو رو بزنه، حتی اگه نخوای دستت رو ضعیف‌تر از خودت بلند بشه، اقلاً می‌تونی دفاع کنی!! کتک خوردن معنی نداره وقتی انگیزه‌ی تدافعی در انسان زنده‌ست!!

خدایا شکرت... خیلی دوستت می‌دارم... هوای مینا رو داشته باش...

نگارش در تاریخ پنجشنبه 27 فروردین ماه سال 1388 توسط میـنـای فـردوس

سلام به خدا... 

امروز فهمیدم:
1) چه قدر خوبه که آدم به خانواده، دوستاش و حتی غریبه‌هایی که لطفی که در حقش می‌کنن، لبخند هدیه بده. یه دونه از اون واقعی‌هاش. از اونایی که وقتی یه خبر خوب بهت می‌رسه به دیگران می‌بخشی. اگر این کار رو انجام بدی، بیشتر از اینکه به دیگران انرژی مثبت بدی، خودت شاد می‌شی. بعد همیشه و هر لحظه حالت خوبه...
2) وقتی یه آقا پسر 24 ساله دنبال برق ناخن می‌گرده، همه‌ی مغازه‌های مربوطه می‌گن: "نداریم آقا!!!" بعد من دلم خنک می‌شه و خودم میرم براش می‌خرم که رنگ گوشی جدیدش نپره!
3) مؤمن آل فرعون یه آقایی بوده به اسم "حبیب نجّار".
4) خواب بعد از ظهر بیشتر از هر چیزی تو دنیا منو کسل می‌کنه، البته تا قبل از ساعت 12 شب، بعد یهو انرژی‌سنج بزرگ‌ترین و باورنکردنی‌ترین اعداد رو در مورد انرژی اینجانب نشون میدن!!
5) وقتی حسین تب می‌کنه، بیشتر پسته دوست می‌داره. وقتی حسین تب می‌کنه، اگر من کارت مهربانانه بذارم کنارش که وقتی بیدار شد، ببینه و شادمان بشه، زودتر حالش خوب می‌شه...
6) من هنور دست از سر سایکوسایبرنتیکس برنداشتم، اما اون انگار یه کم از دست من خسته شده و خجالت می‌کشه بگه. تا وقتی نتونه حرفش رو بزنه، وضع همینه!! تازشم خیلی دلش بخواد من همش به یادش باشم. مگه نه؟!
7) مامان بزرگ همش دوست داره بره بیرون و چیزایی که تو خونه لازم داریم بخره، حتی ورقه‌ی کالک و دفتر نقشه‌کشی!! همینه که مطهره این همه شیطونه دیگه! به مامان بزرگ گلش رفته بچه!!
8) دایی محمد حالش خیلی خوبه. خدا رو شکر......
9) بابا اون آقای افسر رو باید 12 شب تو بلوار هنرور ببینه. حرف Sop و این چیزا نیست‌ها، بنده خدا شیفت کاریش اون موقع ست. پرسنل اورژانس اونجا هم نیز گویا زیاد میلی به پاسخگویی و انجام وظایف‌شون ندارن! باید با بچه‌های تیم‌مون بریم یه سیستم براشون طراحی کنیم!! چون به قول استاد علیایی (که خدا ایشالا نگهدارشون باشه همیشه) فناوری اطلاعات به زور افراد رو مجبور به داشتن وجدان کاری و خوردن نون حلال و شفاف‌سازی می‌کنه!!
10) بلیط هواپیما تو این دو سه سال اخیر دقیقاً دو برابر شده!
11) عبارت "گرفته‌ی یار" با "گرفتار یار" خیلی فرق داره. زود قضاوت کردن حتی در مورد کلمه‌ها هم درست نیست، چه برسه به...
12) هیچ کس رو نمی‌شناسم که به اندازه‌ی علی کیک کاکائویی داغ دوست داشته باشه. ضمناً علی غیر از ماکارونی‌هایی که من می‌پزم ماکارونی دیگه‌ای نمی‌خوره!! (سارا گفت.)
13) هنوز یادمه وقتی با علی سوار رنو (!) می‌شدیم و دو نفری می‌رفتیم جاده چالوس، چه آهنگ‌هایی رو گوش می‌دادیم. خب یادم نمیره که هیچ وقت که خب!!
14) یه بنده خدایی گفت "بیا آگاهی هدیه بده"، یه بنده خدای دیگه گفت "مهرورزی آیین دوستان خداست". هر دوش خیلی خوبه. خیلی زیاد!! اما خیلی مثل هم هستن‌ ها...
15) می‌تونیم خیلی از برنامه‌های تلویزیون رو Pap یعنی همون meaning less بدونیم. بعد یه گل پسری با اون نجابت و حسنات و کمالات (!) میاد به مامانش میگه "مامان بریم ماهواره بخریم!!" چی بگم از دست این دنیا و مشتقاتش...
16) هوای شهریار هم به پای هوای کرج نمی‌رسه. البته اون قسمتی از کرج که من دوست دارم.
17) تو فامیل خانم‌های بی‌کار زیادی وجود دارن که خیلی نگران آدم هستن همیشه!! جالبه که بعضی‌هاشون رو حتی یک بار هم ندیدم!! دنیای بی‌وفا که میگن همینه دیگه... چه قدر می‌خوای به دنیا فرصت بدی تا بی‌معرفتیش رو بهت اثبات کنه...؟!
18) وقتی بارون میاد درهای آسمون تا آخر باز میشن. بعد یه عالمه قطره‌های بارون میان به سمت زمین. چه طوری؟! یه سری از فرشته‌ها مأمور قطره‌های بارون هستن. هر کدوم از اونا مسؤلیت‌شون اینه که یه قطره‌ی بارون رو بیارن برسونن به زمین. تمام کاری که انجام میدن اینه که مواظب اون یه قطره باشن تا به مقصدش برسه... فکر کردن به این موضوع بهم انرژی میده. چی می‌خوام قشنگ‌تر از این؟! دلم می‌لرزه...
19) بعضی‌ها آدم کنارشون نیست وگرنه chatterboxهای فوق‌العاده‌ای استن و البته خیلی هم پرانرژی. من به این افراد اصلاً chat room رو توصیه نمی‌کنم. انرژی‌شون تحلیل میره. خودم دیدم و می‌دونم!
20) استادم دوست داره با نگاه، به آدم حرفش رو بفهمونه. به قول یه بنده خدایی "ما حرف همدیگه رو بفهمیم، کلاه‌مون رو به دوردست‌ها می‌فرستیم، نگاه پیشکش!". بعضی وقتا واقعاً همین طوره خب.
21) اگر با سر انگشت‌ها (دست به شکل عمود بر بدن باشه، چهار انگشت کاملاً باز، انگشت شست به سمت کف دست مایل باشه) به طور مستقیم به سر معده‌ی حریف بزنید، برای حفظ جان مبارک باید سریعاً محل رو ترک کنید. این ضربه بیشتر از هر ضربه‌ای بعضی‌ها رو عصبی می‌کنه! 
22) ...... "این یکی خصوصی استش لطفاً "
23) وقتی برات یه گرفتاری پیش میاد که حسابی کلافه میشی، نشین الکی غصّه بخور و نق بزن و به بدبختی‌هات فکر کن!! برو ببین چه اشتباهی کردی، دل کدوم بنده خدایی رو شکستی، ببین کجای کارت اشتباهه که این جوری خودش رو نشون داده. حواست رو جمع کن. مواظب باش الکی خودت رو توجیه نکنی!! 

۲۴) هر روز مثل امروز پر از قشنگی و خوبیه، فقط یه آدم بادقت می خواد که درک کنه.... 

۲۵) وقتی مینا شعر بگه، هم آهو پرواز می‌کنه، هم گل می‌تابه، هم سپهر حرف می‌زنه، هم خیلی اتفاقای عجیب غریب دیگه میفته!! تنها راه حلی که به ذهنم می‌رسه اینه که دعا کنید دیگه هوای اتاقم اون جوری نشه که جمله‌های منثورم، منظوم بشن!!! این بیشترین لطفی هست که می‌تونم در حق‌تون کنم!!  

۲۶) بعضی از مسؤلین محترم شهرداری کرج با شادی و طیب خاطر به ما گفتن: "ما معروفیم به شهرداری غیرمذهبی!!" خوش به حال همه‌مون واقعاً!! سالن شهرداری‌مون رو با مبالغ میلیونی اجاره میدن برای اجرای کنسرت‌هایی که تو شهرهای دیگه بهشون مجوز اجرا نمیدن!! خیلی خوبه دیگه! به جوونا فرصت میدن برای پیشرفت!!!!!!!!

 بازم هست، یکی یکی یادم میاد. بعد میام میگم براتون...

این هم عکس سارینای گل‌مون برای دوستانی که مشتاق دیدار بودن! سارینا یه اسم اصیل ایرانیه، یعنی پاک و خالص... 

سارینا اشغالگر می‌شود 

سارینا اشغالگر می شود، اینجا محل زندگانی من است! 

سارینا می‌نشیند! 

سارینا نشست، خوشش اومد و دیگه رضایت نمی داد بخوابه! 

سارینا فیلم بازی می‌کنه! 

حسابی ما رو خندوند، این ربع وجبی!! 

سارینا می‌خوابد ایشون! 

بالاخره وقتی همه رو از پا انداخت، خودش هم این جوری معصومانه خوابش برد...

مهرتان افزون   شادیتان فروزان...

نگارش در تاریخ شنبه 22 فروردین ماه سال 1388 توسط میـنـای فـردوس

سلام به خدا... 

بیدار می‌شوم، حتّی شاید خودم را به بیداری می‌زنم...به هر حال چشم‌هایم باز است!! 

تو را با تمام آن‌هایی که متعلّق به تو هستند دوست دارم.
تو را با تمام آن‌هایی که دوست داری، دوست دارم.
تو را با تمام آنچه چشمانت را خیره می‌کند و دلت را می‌برد دوست دارم.
تو را با عطر شبانه‌ی یاس‌های پاک و مهتاب بارانی آسمان دوست دارم.
تو را با چراغانی ابرهای دلگیر و ناآرام بهار دوست دارم.
تو را با زمین و زمان دوست دارم، با ابر و خورشید و باران و شبنم و اشک و گل و شعله و همه چیز...
تو را با هرچه فکرش را کنی دوست دارم.
تو را با گل‌هایت که همیشه بهار نیستند دوست دارم.
تو را با غم چشم‌های شیدایت دوست دارم.
تو را با تیمار زخم‌های ناشکیبا دوست دارم.
تو را با پناه امن و دریای مهر و دل رهایت دوست دارم.
تو را با عطر وحشی میخک‌های زمستانه دوست دارم.
تو را با تُردی نرگس شیرازی و مینای بهاری دوست دارم.
تو را با هرچه می‌خواهی دوست دارم.
تو را با شادی کودکانی که در چشم‌شان لبخند می‌زنی دوست دارم.
تو را با تنهایی و در تنهایی دوست دارم.
تو را با دوستان و نادوستانم دوست دارم.
تو را با چشم‌های خیس و دل نمناکم دوست دارم.
تو را با بغض‌های بی‌قرار و بی‌صدای شبانه‌ام دوست دارم.
تو را با همین حسّ عجیب "بی‌نام" دوست دارم.
تو را با بردن قرار دل بیتابم دوست دارم.
تو را با ساحل آرام و دریای موّاج دلم دوست دارم.
تو را با هرچه می‌دانی دوست دارم.
تو را با پاکی و نیرومندی و مهربانی و زیبایی و صبوری‌ات بی‌قید دوست دارم...
تو را برای خودت دوست دارم، که تا نداری، که همیشه بهاری، که دوستم می‌داری.
تو را برای خودم دوست دارم، که بی‌سامان مانده‌ام، که بهارم را گم کرده‌ام، که تو را دوست‌تر می‌دارم....
 

the Way...

مهرتان افزون   شادیتان فروزان...
۰۳:۴۱ * ۲۲/۰۱/۸۸

نگارش در تاریخ پنجشنبه 20 فروردین ماه سال 1388 توسط میـنـای فـردوس

سلام خدا !
هرچی تابستون نزدیک‌تر میشه، هوا سردتر میشه، صداها نامفهوم‌تر، آدم‌ها‌ غریب‌تر و روزها گنگ‌تر...
یه وقتا یادم میره چه جوری باید زندگی کنم، اون جوری که خوب بود، دوست داشتم.
چه قدر فراموش‌کارم... انگار باید با دیدن یه روبات یادم بیاد زندگی یعنی چی. روباتی که طرف‌دار زندگی بود، مهربون بود و آخرش هم بچّه‌ی بدی شد و قصّه مبارک شد!! با چشمای فلزّی مهربون و دستای سخت و گرم... من گرمای وجود اون آدم آهنی رو از پشت این صفحه‌ی یخی حس کردم...
اون فلّزیِ با احساس خیلی چیزها رو یاد من آورد، دلم برای خودم تنگ شده، ببینم اصلاً دل من کو؟!
دیگه نمی‌تونم کسی رو از بین آدم‌ها انتخاب کنم و بگم "تو برام با بقیّه فرق داری"، جدیداً هیچ کس هیچ فرقی با هیچ کس نداره........... این اصلاً خوب نیست و من نیز هم دوست نمی‌دارم!!!
خودم باید یه فکری کنم، طبق معمول کار خودمه.......   

 

Nothing!!

نگارش در تاریخ سه شنبه 11 فروردین ماه سال 1388 توسط میـنـای فـردوس

سلام به خدا... 

همه می‌گویند "چوب خدا صدا ندارد"، من امّا باورم نمی‌شود. اصلاً مگر خدا هم چوب دارد؟! (البتّه فکر کنم برای بعضی‌ها دارد...!) فکر کنم بهتر بود می‌گفتیم "ساز خدا صدا ندارد"...
 او که این‌قدر زیبا و گرم موسیقی جان می‌نوازد در روح ما... ساز خدا است که از نگاه بی‌تاب بهار در من ِ بی‌تاب‌تر (!) جاری می‌شود.
تنها ساز خدا است که بی‌صدا طنین فریاد می‌افکند همه‌جا... و حالا که بهار از راه می‌رسد، صدای ساز سبز او همه جا می‌پیچد. حتّی آنها که گوش سپرده‌اند به نغمه‌های ناموزون زمینی‌ها و هزلیات ناگفته‌ی دروغین، بهار را می‌شناسند و ساز خدا را می‌شنوند.   
ابر که بی‌منّت، باران را باترانه و بی‌بهانه به دل گرفته‌ی زمینی‌ها می‌نشاند، ساز خدا را با آذرخش خود می‌نوازد. باد که اشک گل‌ها را می‌افشاند، موسیقی نگاه زمینی‌ها را به خدا می‌رساند و درخت‌ها که چشم نیاز به نگاه آسمانی خداوند دوخته‌اند، ساز جوانه و شکوفه می‌نوازند. آفتاب بی‌جان بهار تنهایی دل‌های سرمازده را آب می‌کند، تا از صدای ساز خدا بی‌نصیب نمانند.
... و بهار و بهاری وسیله‌ای می‌شود برای پاسخ به ندای درون.
بهار بهانه‌ای می‌شود برای سبز شدن و ریشه دواندن در خاک پاک لطف بی‌نهایت خدا...
و بهار بهانه‌ای است برای جان گرفتن قلم‌های خفته در زمستان سنگی!
بهار که می‌شود، همه از آسمان بارانی نگاه پاک خدا می‌فهمند که عاشق شده‌است...
بهار بهانه‌ی من است........

او نوشت: "خاک جان یافته است. تو چرا سنگ شدی؟ تو چرا این همه دلتنگ شدی؟..."
مینا نوشت: پای دلم را اینجا نبند، تمام هستی‌ام به کام تبی گنگ فرو می‌رود...
مینای دیگر نوشت: خوشحالم که تونستم بهار دنیای پیچیده‌م رو بهتر از بهار دنیای غریب و حتّی بهتر از خوب شروع کنم. خدا رو شکر...
  

بهار من

 این بهاریه که من دنبالشم...  

انفجار شیرین 

این نیز هم منم که انفجار رو تجربه می‌کنم...

مهرتان افزون   شادیتان فروزان...

<<   5      6      7      8      9      10      11      12      13      14   >>
مجمع پیچیدگان
آخرین پیچیدگی‌ها
انواع پیچیدگی
آرشیو پیچیدگی‌ها
پیچیدگی‌های جانبی
نشان سرزمین من
CompleX LanD


Abc

موجودات پیچیده : 57200
قالب وبلاگ