سلام به خدا ... اومدم که یه حرکت انقلابی انجام بدم و برم دنبال زندگانی م . یه سری از دوستان هستن که یه سری حق و حقوقی به گردن این جانب دارن ، خواستم به صورت مجازی و تا حدودی ادای دین کرده باشم . البته از هر کدوم شون به ترتیب و بدون استثنا یه آبنبات چوبی خواهیم ستانید !! توضیح اینکه این پست خیلی پیش تر از این ها قرار بود نوشته و آپ بشه ، ولیکن به دلایل امنیتی ِ بسیار پیچیده که در این محفل گرم و صمیمانه به هیچ وجه قابل ذکر نمی باشد ، نوشتنش تا کنون به تعویق افتاده است ، گردید ! ( علامت تکلم ! سر سطر !!! ) بگذریم از احوال پرسی که کلا فراموشش کرده ام . یه کمی زمان لازمه تا دوباره یاد بگیرم با دیگران ( ! ) چه طور برخورد کنم . تا یادم نرفته بگم که آخر این پست به دلیل قولی که به هنگامه ی خوبم دادم ، باید آخرین جملاتم رو هم بنویسم . چشم . حتما . برویم سر بحث شیرین خودمان که از هرچه بگذریم سخن دوست خوش تر است و این حرفا !!
یه دوستی دارم به نام لیلا ، داخل پرانتز زینب . اسمش برای من فرقی نداره . خدا یه گلی آفریده و فرستاده به زمین ما . حالا دیگه این که چی صداش بزنیم ( یا بگیم نره و بذاره نگاش کنیم ! ) قراردادی است فی مابین ما و او . حالا ! از بچگی با آشنای ما آشنا بوده . گاهی خیلی مظلوم میشه ( البته در موارد خاص که خودش خوب می دونه ! ) . یه مدت بود حافظه ش رو فراموش کرده بود و ما کلی زحمت کشیدیم تا دوباره به دستش آورد . قراره یه بار بیاد با خانم سرافراز !! بریم جمکران . خودش خواست . من گفتم با یکی دیگه بریم !! قبول نکرد . این دوست من رو با خانم ساروخانی اشتباه نگیرید ها ! ( الکی ! اشتباه بگیرید ! ) یه بنده خدایی گفت من خیلی به این دوستم شبیه هستم . حالا از چه لحاظ و چرا ، خدا میدونه . * لیلای نازنینم ، به خاطر همه ی خوبی ها و مهربونی هات ازت ممنونم . دوستت دارم زیاد زیاد ! *
من می دونم که خدا همیشه دنبال یه نفر بوده که برای من بفرسته تا نذاره من غصه بخورم . یکی که اون قدر به خود خدا نزدیک باشه که اگه من صدام گرفت و به آسمون نرسید ، اون حرف من رو به خدا بگه . من خیلی گشتم ، پیداش نکردم . بعد خدا خودش برام فرستادش . * میترای گلم ، هنوز برام قشنگ ترینی ... * یه دوست دیگه ای دارم که اسمش رضوان استش . یه مهربونیه که خدا می دونه . یه لپ تاپ داره ، از اون باکلاس ها !! مرحله مرحله داره نزدیک میشه به پرند . من نیز هم در آرزوی روزی هستم که برای همیشه پیشم بمونه . واااای از دست این رضوان . خدا نکنه یه وقت دیر بهش جواب بدی یا دور از جون یادت بره جوابش رو بدی . بابا گفتم که خدا نکنه !! * رضوان خوبم ، خیلی گلی ، خیلی عزیزی . به قول خودت دوستت دارم هوار تا ! * در این دنیای بی وفا یه آبجی نرگس گلی هم نیز داریم که خدا نصیب مون کرد . دستش درد نگیره که حسابی خوش به حالم شده . مهربون ، دوست داشتنی ، مثل خودم بچه ی آخر !! و چراغ خونه و اینا !!! ( فکر کردید ؟! اون کلمه ای رو که شماها فکر می کنید هیچ وقت نمیگم ! ) * نرگس مهربونم ، خودت می دونی که چه قدر دوستت می دارم ... * یه الهام لاوین نازنینی هم داریم در این دنیای پیچیده ، که هرچی از خوبی و مهربونی و معرفت و وقار و خانومی ش بگم کم گفتم . خیلی خوبه سوین ! خیلی ها فکر می کنن که آدم حتما باید با یکی مثل خودش همراه بشه ( شاید واقعا همین طور باشه ) ، اما با اینکه بر عکس خودم خیلی آروم و بی آزاره ، ولی حسابی با هم دوستیم و خیلی هم برای این دوستی مون ارزش قائلیم . * الهام دوست داشتنی من ، به اندازه ی تمام سحابی هام دوستت دارم . * از قرار ، از همان روزهای اول دانشگاه ، خدا ما را مورد لطف بی حساب خودش قرار داده و موجودی عجیب و در عین حال گل و نازنــــنین برای ما فرستاد تا مایه ی دلخوشی ما در روزهای سخت و طاقت فرسای " اسمش رو نیار " باشد . ( فکرهای حاشیه ای ممنوع ! ) این موجود که هنوز وجودش در کتاب های رکود دنیا به ثبت نرسیده ، اما در قلب ما بارها مقام اول المپیاد معرفت و صبوری را کسب فرموده ، کسی نیست جز همان که باید باشد ؛ شهره ، سوین ، معصومه یا هر چی دوست دارید صداش بزنید ، اما برای من همونی هست که گفتم . بهانه ی این نوشته ... * شهره ی قشنگم ، هیچ وقت مهربونی ها و راهنمایی هات رو فراموش نمی کنم . * یکی هست که دوست دارم فقط با خودش حرف بزنم . آخه تا حالا نشده که زیاد با هم حرف های غیر درسی بزنیم ! خیلی خوبه . همه هم دوستش دارن . من نیز هم . خیلی مهربونه . آروم و ساکته . مثل خودم مودب و خانومه . البته آروم بودنش هم به آبجی ش که من باشم رفته . اسمش چیه ؟؟ اگر گفتی ؟! بلد نیستی ؟ خیلی زشته ! یه کم مطالعه داشته باش بچه جان ! شما دانشجویی آخه قشر فرهیخته !!!!!! اسمش سمانه است . * سمانه ی نازنینم ، از داشتن آبجی خوبی مثل تو به خودم می بالم . * امروز میخوام پرده از یه راز بزرگ بردارم . من و اونی که می خوام تو این قسمت معرفی ش کنم یه روز یه نقشه ی شوم کشیدیم برای آزار رسانی به یک موجود محترم و بسیار دوست داشتنی ( که خودش می دونه ! البته این موضوع رو اول از همه با خودش در میون گذاشتیم !! ) مطمئنم هیچ کس نمی دونه این موجود زنده ی دو پا که خیلی هم دوست داشتی ، خوش خنده و مهربون است ، ممکنه هنگامه باشه . * هینگامه !! اگه تو نباشی من بی تو تنهام ! * یه روز با یکی از دوستام اومده بودم دانشگاه که حسابی به همه ی بچه هایی که دم دستش بودن آزار رسوند و تا جایی که چشم من رو دور می دید آتیش سوزوند . دستش درد نکنه باعث شد حد اکثر ِ صبر دوستانم رو برآورد کنم . الحق که خوب بلده حرص آدم ها رو دربیاره ! البته در مورد یه نفر که دل من رو حسابی خنک کرد !! خودش می دونه که چند برابر عکس اون صورتک قشنگ روی ترازوی باشگاه شون دوستش دارم ، همون که همیشه داره می خنده و شکل آقای یاهو مسنجر استش . * زهرای خودم ! مغناطیس گلم ! تسلاتیم ! امر کنید کنار هر عددی غیر از صفر می شینیم !! * این همه ش نیست . شاید لازم بود اسم خیلی های دیگه هم اینجا باشه . به بزرگی خودتون ببخشید فراموشی من رو . ********************* قسمت آخر این پست عمل کردن به قولی هست که به هنگامه داده بودم . البته فکر نمی کنم طنز از آب دربیاد . آخرین جملات من : چند تا باشه ؟ به کی باشه ؟ نمی دونم . کلا هر حرفی که تو دلم مونده و نزدم رو میگم . ( هنوز ننوشته اشکم در اومد ! ) مواظب فولدر تسلای درایو مینا باشید . فایل لامبدای درایو مینا رو پاک کنید ، دلم نمی خواد غریبه ها ببینن که دوستانم چی برام فرستادن . پوستر سحابی هایی که پیشم مونده رو به دست صاحبان شون برسونید . هر چند ، هیچ کس سحابی دیگران رو نمی شناسه . این جمله ها رو هم باید به چند نفر بگم : * خدا رو شکر که من قبل از شما دارم میرم . * ببخشید که دختر خوب و بچه ی بدی نبودم . * دلم برای دلت که خیلی تنگ بود ، خیلی دلتنگ شده . * دوست ندارم ببینمت . * مواظب غنچه های قشنگت باش . * می دونم که ارزش دل من بیشتر از اونه که دلخوری آدمی مثل تو توش جا بمونه . * به همه ی آقایون : شماها خیلی خوش شانس هستید که می تونید هر ساعتی از شبانه روز و هر جا که دوست دارید ، دوچرخه سواری کنید . ما که فقط تو کوچه ی بن بست خودمون اون هم ساعت دوازده شب به بعد و البته در حضور یکی از اعضای هیئت داوران مجاز به انجام این عمل ناهنجار اجتماعی و دون مقام والای انسانی هستیم !! معذرت نوشت : ببخشید خوب تموم نشد . وصیت نامه نوشتن خیلی سخته ها ... آینده نوشت : اگر این پست تبدیل به وصیت نامه م نشد ، در نظر دارم با یه پست عجیب غریب برگردم .
این گل های مینا تقدیم به همه ی دوستان خوبم که تا حالا کنارم بودن ، چه اینجا هستن یا نیستن !! مهرتان افزون شادیتان فروزان ... |