CompleX LanD
سه شنبه 19 شهریور ماه سال 1387
خسته شدیم ها !

سلام به خدا ...  

 تشکر : 

خدا تمام رفتگان آقای مترو را بیامرزد که این همه خدمات به ما ارائه می کند . خدا متروی کرج را برای ما نگه دارد که اگر نبود من هرگز ریسک رفتن به تهران را نمی پذیرفتم . در آخر خدا ما را حفظ کند تا از دعای ما آنها برقرار بمانند !! 

 انتقاد : 

اصولا همه جا خوب است آدم با غریبه ها نباشد . فلذا صندلی های تک نفره ی متروی کرج ، از دیرباز جایگاه خاصی در کنج دل ما داشته اند . من که اصلا از تحت نظر بودن توسط چند جفت چشم خوشم نمی آید . ببینم اصلا مگر شما کار و زندگی ندارید که این طور خیره می شوید به اطرافیان ؟! کتاب می خواند ؟ خب بخواند ! موسیقی گوش می کند ؟ بابا گوش کند !! شما را با او چه کار ؟! اصلا ما ایرانی های محترم ( و واقعا محترم ) یک خصلت عجیب و نافرمی که داریم همین کنجکاوی وحشتناک مان است . خدا نکند یک زمانی طرف مشغول تماشای یک کلیپ باشد !! رسیدن پیامک ؟؟ نه نه نه ! این مورد برابر است با مرگ صاحب گوشی زیر دست و پای مسافرین محترم . دوستان اهل ذوق هستند ؛ مبادا از جدیدترین پیامک های روز عقب بمانند . استغفرالله ، زبانم لال ، صورت مبارک شان رو به دیوار !!

 فال بدون نیت : 

پسرک کلاه به سر و سر به هوا آروم از کنار هر صندلی می گذشت و می رفت ، بدون اینکه هیچ حرفی بزنه . نگاه کردم دیدم یه ساک پر از دستمال جیبی برای فروش داره . تا اومدم صداش بزنم گفت : " یه چیزی بدم برام می خونی ؟ " . هنوز جواب نداده بودم که گوشی ش رو از جیبش بیرون آورد . با حرکت سریع انگشت های کوچولوش یه اس ام اس انگلیسی آورد . گفت : " من خارجی م خوب نیست . نمی تونم بخونمش . " شروع کردم به خوندن ... : " سلام علی جون . من نگینم . خوبی ؟ امروز فروش چه طوره ؟ دلم گرفته داداش ... " .
 گفت : " مرسی . خیلی ممنون . مزاحم آهنگ گوش کردنت شدم . منو ببخش . "
گفتم : " خواهش می کنم . مهم نیست . "
--  حالا چی گوش میدی ؟
-- خواب های طلایی .
-- کی خونده ؟
-- خوشبختانه کسی نخونده .
طفلک یه کم تعجب کرد . اما چیزی نگفت .
-- چی داری می فروشی ؟
-- دستمال کاغذی . فال حافظ هم داره .
-- من یه دونه می خوام . ( یاد سه تا دستمال جیبی ته کشوی سوم میزم میفتم که از چشم مامان قایم شون کردم . پس آیزنهاور مزمن می گیریم !!! )
-- بیا اصلا همش مال شما .
-- خیلی ممنون . میشه خودم بر دارم ؟
.
.
.

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت

جانم بسوختی و ز جان دوست دارمت

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی

صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت ...

.
.
.

تکلیف فال های بدون نیت چی میشه ؟! مخصوصا که تفسیرش فوق العاده عجیب غریب بود برام !! از بس زده بود به هدف !! هر چند من هیچ وقت از این تفسیرهای من درآوردی و هندی !! خوشم نیومده . 

 


مهرتان افزون   شادیتان فروزان ...


دوشنبه 24 تیر ماه سال 1387
عجب ... !


سلام به خدا ...

و به دوستان دیگر نیز هم ... !!

جالبه . خیلی جالبه ! بعضی از ما آدم ها اون قدر منطقی و با اخلاق و مودب و با فرهنگ و ... به

نظر می آیم که هیچ کس جز خدا احتمال نمیده ممکنه یه روز چه کارهایی ازمون سر بزنه !

خیلی متاسفم از اینکه تمام شخصیت خودت رو با یه حرکت بچگانه نابود کردی ...

امروز برای اولین بار تو عمرم این همه از دست یه موجود زنده عصبانی شدم ... اون هم از ... !

 


 ** بقیه ی دوستان لطفا بخندند **

 

مهرتان افزون   شادیتان فروزان ...

 


جمعه 3 خرداد ماه سال 1387
حافظ و یه دختر سر به هوا ...


 « به نام خدا »

 

سلام ...

 

الا ای طوطی گویای اسرار

مبادا خالی ات شکر ز منقار

سرت سبز و دلت خوش باد جاوید

که خوش نقشی نمودی از خط یار

سخن سربسته گفتی با حریفان

خدا را زین معما پرده بردار

به روی ما زن از ساغر گلابی

که خواب آلوده ایم ای بخت دیدار

چه ره بود این که زد در پرده مطرب

که می رقصند با هم مست و هشیار

ازین افیون که ساقی در می افگند

حریفان را نه سر ماند و نه دستار

خرد هرچند نقد کاینات است

چه سنجد پیش عشق کیمیاکار

سکندر را نمی بخشند آبی

به زور و زر میسر نیست این کار

بیا و حال اهل درد بشنو

به لفظِ اندک و معنی بسیار

بت چینی عدوی دین و دل هاست

خداوندا دل و دینم نگه دار

به مستوران مگو اسرار مستی

حدیث جان مپرس از نقش دیوار

به یمن دولت منصور شاهی

علم شد حافظ اندر نظم اشعار

خداوندی به جای بندگان کرد

خداوندا ز آفاتش نگه دار

 

فروردین ۸۷

 

 

مهرتان افزون    شادیتان فروزان ...

 


>>

.:: CompleX LanD ::.