CompleX LanD
مهم نیست قطره باشی یا اقیانوس، مهم اینه که آسمان در تو منعکس بشه.
نگارش در تاریخ شنبه 2 خرداد ماه سال 1388 توسط میـنـای فـردوس

سلام به خدا... 

سلام... 

قسمت جدیدی رو اضافه کردم که شاید ادامه پیدا کنه. شاید...
یه توصیه‌ی دوستانه: زود قضاوت نکن. همین!
 

صحنه‌ی اول* 

آن قدر دلش کوچک بود که فقط چند تا آدم در آن جا می‌شد. خیلی خدا را کم داشت توی دلش... دلش بزرگ شد اما خالی بود. از بس هوا می‌کشید، دلش ترکید. ترمیمش کرد... بماند کدام آدم و چه‌طور! بزرگ شد انگار. آن قدر که باریدن را هم یاد گرفت؛ اما طاقت یک لرزه هم نداشت... یک روز سقف دلش ترک برداشت و آخر آوار شد روی سرش! تقصیر او نبود که او تنها بود. خواست این بار پنجره‌اش را رو به باغ یاس بسازد، هوایی به سرش زد و بی‌هوا همه چیز را گذاشت و رفت... فرار کرد از خودش و چیزی که از آن راهی به بیرون نبود... تقصیر او نبود که نمی‌خواست. آن قدر دور شد که دیده نمی‌شد. نقطه شد! آن قدر کوچک شد که دیگر آدم‌ها هم توی دلش جا نمی‌گرفتند. دلش آن قدر کوچک شد که دیگر پنجره برایش معنی نداشت؛ بیچاره دلش جعبه‌ی تنفر شده بود...

پر باز...

به سلامت!!

مجمع پیچیدگان
آخرین پیچیدگی‌ها
انواع پیچیدگی
آرشیو پیچیدگی‌ها
پیچیدگی‌های جانبی
نشان سرزمین من
CompleX LanD


Abc

موجودات پیچیده : 57203
قالب وبلاگ