CompleX LanD
مهم نیست قطره باشی یا اقیانوس، مهم اینه که آسمان در تو منعکس بشه.
نگارش در تاریخ جمعه 31 خرداد ماه سال 1387 توسط میـنـای فـردوس

سلام به خدا ...

 

و به بقیه ی دوستان نیز هم ...

 این مطلب رو دیشب نوشتم . به خاطر اون هایی که خیلی دوست شون دارم میذارمش تو وبلاگ . وگرنه هنوز هم اینجا جای این حرفا نیست !

 

سلام به خدا ...

آمده ام باز هم مثل همیشه برایت زیاده گویی کنم . چند وقتی هست که سکوت کرده ام در مقابل غیر و غیرها !

 آمده ام تا از پسری برایت بگویم که فخر می فروخت بابت شیطان پرست شدنش ، که البته من هنوز شک دارم تا این حد احمق باشد ، باهوش تر از اینها به نظرم می رسد ، هرچه باشد فامیل ماست ! بنده ی خدا فکر می کند شیطان پرست بودن خیلی کلاس دارد و حسابی بین دوستانش معروف می شود . راستش چند وقتی هست که برعکس همیشه جویای احوالش می شوم تا ببینم بالاخره فهمیده چه کسی را بپرستد یا نه !!

 آمده ام از دختری بگویم که امروز سر مزار پدرش خون گریست و پسری که مردانه خون خورد تا اشکش را نبینند نامردان اطرافش ! آن قدر اشک نریخت که چشمانش گله مند شده بودند و من می شنیدم صدای ضجه ی بی امان اشک های نریخته اش را . آیدین می گفت پسر عمویش امروز برای خودش جشن تولد گرفته بود و من می دانم که چه قدر دلش شکسته بود از نفاق او که شیطان پرست می نمود !!

آمده ام از روزهایی بگویم که آقا حمید اجازه ی من و حسین را می گرفت و با مریم و آیدین به پیست اسکیت پارک سر خیابان می رفتیم و تا شب اسکیت بازی می کردیم . چه شب هایی آنجا کنار هم شام خوردیم و چه روزهایی را با هم خوش گذراندیم . آن سیزده به دری را که من زمین خوردم و آقا حمید دست و صورتم را شست یادت هست ؟!

 آمده ام که بگویم عجب زمانه ای شده ! عجیب  زمانه ای شده !

یکی برای نپرستیدن تو دنبال بهانه می گردد و دیگری پایش را بین درهای بهشتت جا می گذارد و از خنده بی هوش می شود . ( ایهام دارد ! )

یکی مدام می خواهد بگوید که شیطان را می پرستد و دیگری آن قدر از تو دم می زند که دمادم می بارد . راستی نبودن تو را چگونه می پرستند ؟ مگر شیطان ، نبودن تو نیست ... ؟ ( این نیز هم !‌ ) 

نمی دانم ...

 یادم هست که از کودکی به هیچ مراسم ختم و عزایی نمی رفتم . اما در کمتر از یک سال گذشته در پنج مراسم ختم دوست و فامیل شرکت کرده ام . نمی دانم ...

می دانم زیر آسمان بهترین جای دنیا برای گریستن در حضور توست . آنجا که وسعت آسمان به سمت بی نهایت مهر تو میل می کند ، دلم به تنهایی تمام پیکره ی سکوت را باور می کند . آنجا که نور ستارگان تو در نگاهم نفوذ می کند ، گیراترین نگاه را تجربه می کنم . و آنجا که تو را می بوسم ، غرق رحمت بی منتهای تو به پایت اشک شرم می ریزم و عطایت را بر چشم می گذارم ...

 

آیدین جان ! بابا حمیدت بهترین بابای دنیا بود ... بیشتر از آقا شهرام و محمد آقا دوستش داشتم ... تو هم پسر بهترین بابای دنیایی ، پس بهترین باش برای مامان فاطمه و آبجی های نازنازی ت . خیالت راحت باشه پسر خوب ! جای بابات عالیه ...

 این هم آدرس آقا آیدین گل ... :    www.d-b.blogfa.com

 

مهرتان افزون   شادیتان فروزان ...

 

نگارش در تاریخ سه شنبه 28 خرداد ماه سال 1387 توسط میـنـای فـردوس

 

سلام به خدا ...

و به دوستان دیگر نیز هم ...

 با یه جمله اومدم ، زیاد هم نیز نمی مونم ...

 

همه فکر می کنند آفتاب ، آفتابگردان ها را می گرداند ؛ اما این

آفتاب گردان ِ من است که آفتاب را می گرداند !!

 


مهرتان افزون    شادیتان فروزان ...

 

نگارش در تاریخ جمعه 17 خرداد ماه سال 1387 توسط میـنـای فـردوس

 

سلام به خدا ...

 

 

در دلش غوغا بود ... غوغا ...

 

نگارش در تاریخ یکشنبه 12 خرداد ماه سال 1387 توسط میـنـای فـردوس


سلام به خدا ...

 سلام به دوستان و همچنین به بقیه !

خدایا چه قدر دنیا کوچیکه ... تازه تو همه ی نوشته هام ازش خداحافظی کرده بودم  . حالا باید

دوباره بگم * سلام باران ... ! *.......

 

 از اونجایی که فعلا شیدا به شدت مشغول است و فرصت مطلب نوشتن نمیداره است ، من یه کم

 میخوام بنویسم الان !

یه کم از بحث های این روزهای اخیر( البته نه همه ی مباحث !! ) رو که زیر سایه ی درخت خرمالو

به صرف چای داغ انجام میشه براتون میگم ، به شرط اینکه بعدا سو استفاده نکنید ها !! البته

یه کم پراکنده ست .


در ضمن  قسمت زیادی از این بحث به دلایل امنیتی سانسور میشه !!

 در مورد درخواست از خدا ...

شیدا میگه آدم تا مضطر نشه خدا جوابش رو نمیده . یعنی اون آخرین مرحله ای که آدم دیگه

 حسابی مستأصل میشه ، واقعا دیگه بی چاره ( کسی که نه راه پس داره نه راه پیش ! ) میشه

، امیدش از همه ی آدم ها قطع میشه و فکر می کنه که دیگه همه چیز تموم شده ... اون موقع

ست که خدا از یه راهی که حتی فکرش رو نمی کنه به فریادش می رسه . بعد تازه می فهمه که

از اول باید از خودش می خواست . همه ی وسیله ها ، وسیله بودن ! به همه شون باید فقط به

چشم یه وسیله نگاه می کرد ،  که تو دست های خدا به بازی در میان ، در حالی که دلیل رو رها

کرده بود و دل به چیزایی خوش کرده بود که با یه اشاره ی خدا نابود میشن .


شیدا میگه اگر آدم توکل داشته باشه کارش هیچ وقت به اینجا نمی رسه . یعنی از همون اول فقط

 امید و تکیه ش به خدا باشه . اون وقت تا از خدا چیزی بخواد ، خدا جواب میده . وگرنه اون قدر صبر

 می کنه تا تمام امید های واهی آدم یکی یکی ناامید بشن ! بعد میاد و قدرتش رو به رخ همه

می کشه و حال همه رو جا میاره ! اون وقت دیگه هیچی نمیشه گفت . فقط آدم باید بشینه به

 حال خودش زار زار گریه کنه ... ( این جمله از اینجانب بود !!‌ )

 در مورد دوست داشتن ؛ فقط همین قدر از بحث رو میگم که ...

شیدا میگه خدا خیلی غیور هست . یعنی نسبت به بنده ش خیلی غیرت داره . دوست داره که

بنده ش فقط حواسش به اون باشه . مثل یه عاشقی که دوست نداره معشوقش به هیچ کس

نگاه کنه . شیدا میگه خدا دوست داره که اگر ما کسی رو هم دوست داریم در راستای دوست

داشتن خدا باشه . اگر بگیم من فلانی رو دوست دارم ، با اینکه بی ایمان و بی حیاست ، با اینکه

خدا رو قبول نداره ، اون وقته که خدا حسابی عصبانی میشه .

بعد چون خیلی غیور و غیرتمند هست ، اون فلانی رو از آدم میگیره تا خود آدم رو نگه داره ! یعنی

 یه بنده ش رو میبره تا یکی دیگه رو نگه داره و حواس همون یکی دیگه جمع بشه . میخواد که

دوست داشتن مون هم برای خدا باشه ...

 شرمنده . بقیه ش خصوصیه و بسی طولانی !!

 

مهرتان افزون   شادیتان فروزان ...  


 

نگارش در تاریخ چهارشنبه 8 خرداد ماه سال 1387 توسط میـنـای فـردوس

 

سلام به خدا ...

رو به آسمان می کنند ، برگ ها را به سوی آن می گشایند ، چهره را جلای سوزش

خورشید می دهند ، دوان دوان در حسرتش می خشکند ، اما هرگز نمی رسند به

خواسته ی گلبرگ های لطیف شان ؛ فنا نمی شوند در آتش سرکش عشق خورشید ...

تقصیری ندارند . پایبند زمین اند و ریشه هاشان خاکی ست ...

قطره ای باران رحمت حق می طلبند برای صعود به مقصود ... و آن لحظه است

 که آفتابگردان ها نگاه رحمانی آفتابی ترین خورشید را حس می کنند ...

و به آسمان می پرند ...

وقتی آفتاب گردان ها به آسمان می پرند ، خورشید از گل روی شان و روی گل شان

خجل می شود ؛ که این گل های بیتاب ریشه از زمین گسسته اند و مسافر آسمان ها

شده اند و خورشید در همان عرش که بود ، مانده که مانده ... 

می گویند شرط زیارت آسمان ، وداع با زمین است ...

وداع کنیم با زمین ، سلام کنیم به آسمان ...

 


مهرتان افزون    شادیتان فروزان ...

 

   1      2   >>
مجمع پیچیدگان
آخرین پیچیدگی‌ها
انواع پیچیدگی
آرشیو پیچیدگی‌ها
پیچیدگی‌های جانبی
نشان سرزمین من
CompleX LanD


Abc

موجودات پیچیده : 57202
قالب وبلاگ